بسم رب الحسنین(ع).

تقریبا دیگه کسی اینجا رو نمی خونه ولی اگر کسی خوند بهش سلام میدم.

دیشب به این رسیدم که من برای رسالتی مبعوث شدم و وارد دانشگاه شدم. وقتی با اون تلاشِ واقعا کمتر از خیلیا و با کمک معنویات و همه ی مه و خورشید و فلک و ... رسیدم به اینجا. از تابستون قبل از کنکور که مشهد از امام رضا(ع) خواستم و اون اواخر هم که روز قبل از کنکور مادر بزرگم دعام کرد مامانم دعام کرد بعد رفتم گلزار و 2 تا مادر شهید من رو دعا کردند و خدایا تو به حرمت اون دعاها بهم قدرت دادی تا تمام داشته هام رو روز کنکور بیارم وسط و بهترین عملکرد رو نشون بدم. تونستم کنکور رو بهتر از تلاشم بدم و به خواسته ی دلم برسم در حالی که خیلی از دوستان نتونستن به خاطر اشتباهات امسال سنجش. علی ای حال تونستم برسم به جایی که دوست داشتم. سید گفت تو با دعای مادر شهید رفتی دانشگاه که نزاری خون شهید پایمال بشه تو دانشگاه. این خیلی جمله ی سنگینیه . نمی دونم حجم این مسئولیت چقدر میتونه زیاد باشه اون هم برای یک آدمی مثل من که به شدت حداقلی هستم. من باید توی دانشگاه خیلی تلاش کنم و بزرگ باشم تا شاید بتونم اندکی از این دِین بزرگ رو ادا کنم. 

خدایا تو که میدونی من چقدر کوچیکم. خودت دستم رو بگیر و عقلم رو قوی کن در حدی که به راحتی بتونم از پس این کار سخت بر بیام.

بحق الحسین(ع) آمین یا رب العالمین.