بسم رب الحسنین(ع)

سلام به شمایی که لطف کردی و به من سر زدی و داری میخونی. دارم وسایلم رو جمع و جور میکنم که امروز بعد از ظهر حرکت کنیم به سمت تهران و کم کم آماده ی دانشجو شدن بشیم.واقعا یک مخلوطی از حس های مختلف رو در خودم احساس می کنم. 

اولیش حس دلتنگی برای خونه و خانوادست که امیدوارم هر چه زودتر عادت کنم به شرایط چون آدم باید دل کندن رو یاد بگیره حتی اگر خیلی سخت باشه. 

دومین حسی که شدیدا دارم حس کنجکاویه. دانشگاه چیه؟ روابط استاد و دانشجو چجوریه؟ جو چجوریه؟ و تعداد زیادی سوال دیگه ( البته این سوالا یک istj مثل من رو واقعا اذیت می کنه چون آدمایی با این تیپ شخصیتی باید همه چیز رو از قبل برنامه ریزی کنن). 

سومین حسی که کم رنگ تر از 2 تای دیگست احساس بزرگتر شدن و کمی استقلال یافتنه. حس خوبیه ولی نباید آدم رو جوگیر کنه :) 

حس چهارم حس نیاز به دوست و رفیقه. دوستای مدرسه که همه رفتن شریف و امیرکبیر؛ دوستای مسجد هم که توی اراک و اصفهان پخش شدند. من هستم و خودم. حالا آدم خوب و درست از کجا پیدا کنم رو دیگه نمی دونم و امیدوارم خدا مثل دبیرستان آدمای خوب و سالم رو سر راهم قرار بده. 

حس پنجم هم که تنبلیه و همیشه اول پاییز هست و در طول سال هم جریان داره :(

امیدوارم زود همه چیز درست بشه و با شرایط وفق پیدا کنم. دعاتون میکنم. دعام کنید.

خدایا فقط خودت.

یا علی